گوش كن مي شنوي
كاروان در راه است
انگار كسي با تندي
مي رود سوي سراي موعود
وعده داده بودند
مي رود تا كه شود احياگر
نام او در تاريخ
كه شود كشته ي عظماي جهان
گوش كن مي شنوي
صحبت غم باري
مي كند خواهري سوخته دل
از ته دل با برادر سخني
كه برادر انگار
سفري در پيش است
انگار مرا آوردي
بدرقه تا كه روي بر سفري
كه برادر انگار
زمين ، با ناله ، سخني مي گويد
كه برادر انگار
سخن از تشنگي مفرط رود
سخن از ماه به روي نيزه
سخن از ناله ي جانسوز گلي
سخن از گريه جانكاه گلي نشكفته
سخن از هلهله ي نامردان
سخن از ريزش تيرو نيزه
سخن از كينه ديرينه آن نامردان
سخن از حنجر خونين گويد
كه برادر انگار
توهم مي شنوي
نه،توخود مي داني،آگاهي
...
گوش كن مي شنوي
كاروان در راه است
كاش قيامت گردد
كاش زمان ايست كند
كاش دل نامردان
لااقل رحم كند بر طفلان
كاش ...
اي خدا كاري كن
كاروان در راه است
دل من تاب ندارد بيند
كه علمدار بيافتد از اسب
كه سردار شود او بي سر
كه شود خواهر او بي ياور
كه شود دختراو بي سرور
كه شود مادر او غمگين تر
اي خدا كاري كن
كاروان در راه است
...
چشم دل باز كني مي بيني
بنگر تا كه ببيني چه اوضاعي هست
ازهمه پر شور تر
آنجا هست
كه در آن نامردان
بهر جنگ با پسر شير خدا
مي دهند پول زياد
تا شود خنجر شان بران تر
كينهشان معلوم است
سنگها شان بي تاب
آخر اي نامردان
خوتان حرف زديد
نهرمان جاري است
باغ مان پر ثمر است
دلمان بي تاب است
راستي كه دلتان بي تاب است!
...
گوش كن مي شنوي
باز صدايي آشنا مي آيد
اين صداي نوحه و سوز و عزاست
بازهم مي گويند
بازاين چه شورش است
بازهم گريه و آه و ناله
بازهم سينه ي پر ماتم اشك
بازهم بغض گلو گير محرم در راه
باز هم آتش عشق
بازهم ...
...
گوش كن مي شنوي
چشم دل باز بكن ، مي بيني
بو بكش تا كه دلت آيت آن را بيند
باز محرم آمد
باز محرم آمد
باز محرم آمد
شعر از : م . ب